حسين قرچانلو
24
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
جاى شام نيست ؛ يك نيمهء آن كليساست و نيمهء ديگرش مسجد جامع است . خيابانهايى كه در اين شهر وجود دارد همه از سنگ ساخته شده است . « 1 » مقدسى در وصف حمص مىنويسد : شهرى در شام بزرگتر از حمص نيست ، دژى بلند دارد كه از بيرون ديده مىشود . آب آشاميدنى مردم آن از آب باران است . نهرى نيز دارند . مسجد جامع آن گنبدى در سمت بازار دارد و بر سر آن ، تنديس مردى از مس كه بر پشت يك ماهى ايستاده و بادها آن را به چهارسو مىگردانند ( گلباد ) « 2 » قرار دارد . شهر در اين زمان ( زمان مقدسى ) مختل و ويران است . « 3 » ناصر خسرو هنگام وصف راه حلب تا دمشق از حمص فقط نام برده است . « 4 » ادريسى از حمص به خوبى ياد كرده مىنويسد : حمص سرزمينى وسيع است و شهر آن ، حمص ، شهرى نيكو و پرجمعيت است و در زمين مسطحى قرار دارد . مسافران با كالاها و ساختههاى هنرى خود قصد آنجا مىكنند . بازارهاى پررونقى دارد و مردم آن پيوسته شادند و فراوانى [ نعمت ] دارند و معاش آنها فراهم است . زنانشان صورتى زيبا دارند و آب مشروب آنان از قناتى است كه از جوسيه - در يك مرحلهاى آنجا در مجاورت دمشق - و آبادى نزديك آن مىگذرد . بخشى از آب آنان نيز از رود ارنط كه به رود مقلوب معروف است و با فاصله يك تير پرتاب از جلو دروازهء شهر مىگذرد تأمين مىشود . بر كنار اين رود آباديهاى متصل به هم و بوستانها و درختان و نهرهاى بسيارى قرار دارد كه از آنها ميوهها به شهر حمص مىبرند . در روزگار اسلام بيشتر ميوهء آن بلاد انگور بوده كه بيشتر آن تلف مىشده است . خاك حمص براى زراعت و كشاورزى خوب است . . . بهترين و معتدلترين هوا را نسبت به ديگر شهرهاى شام دارد . در آن شهر طلسمى است كه نه مار و نه عقرب بدان وارد نمىشود و هرگاه داخل شود ، بر دروازه شهر هلاك گردد . در شهر حمص گنبد بلند و بزرگى است كه در ميان آن بتى مسين به شكل انسان سوار بر اسب است كه هرگاه باد بوزد دوران مىكند . . . در ديوار سمت قبلهء آن بنا ، سنگى است كه بر آن نقش عقربى است ؛ هرگاه انسانى را
--> ( 1 ) . مسالك و ممالك ؛ ص 64 و صورة الارض ؛ جزء 1 ، ص 162 - 163 و حدود العالم ؛ ص 172 . ( 2 ) . نشانهاى بوده كه جهت وزيدن بادها را نشان مىداده است . ( 3 ) . احسن التقاسيم ؛ بخش 1 ، ص 220 . ( 4 ) . سفرنامه ؛ ص 14 .